اسنک +مهمونی اخر هفته ...
دیروز دلتون نخواد رضا هوس اسنک کرد و منم رفتم موادش رو خریدم و ساندویچ میکر رو اماده کردم و همین طور که نونها رو می چیدم توی دستگاه یهو به ذهنم رسید چه قدر این فرایند می تونه شبیه به زندگی های خودمون باشه چه طوری ؟
میگم حالا : زمانی که تصمیم به تغییر میگیریم توی زندگیمون ... توی تبدیل شدن به یه ادم بهتر.....یه جای بهتر....اخلاق بهتر و هر چیز بالاتر کلا همه اینا باعث میشه یه سری سختیهایی رو تحمل کنیم و غافل از اینکه تحمل همین سختی ها باعث میشه که یه ادم پخته ترو بهتر و باشعورتری بشیم ....و در کل قدر راحتی بعد از اون رو بهتر بدونیم ...حتی توی عشق و ازدواج وقتی که سختی رو تحمل میکنی ( اون زمانی که خامی ) بعدش که میری سر خونه و زندگیت و قدر همراه زندگیت رو بیشتر میدونی احساس پختگی بیشتری داری .
حالا این مواد هم که اولش همشون خام هستن در اثر گرما و فشار زیاد تبدیل به ساندویچ و اسنک خوشمزه و خوش رنگ و بو میشن و اینا همش در اثر وجود همون سختیها توی پروسه پخت هستش ....
البته میتونستم مثال بهتری هم بزنم اما ناخوداگاه این اومد توی ذهنم و امیدوارم باعث سوء تفاهم نشه ...
خوب اخر هفته به یه مهمونی دعوت شدم که چندان هم مایل به رفتن نیستم ....
می دونید من دوست دارم وقتی میرم به مهمونی ...خودم باشم و لازم نباشه نقش بازی کنم .... با ادمهای اون مهمونی احساس راحتی و برابری بکنم و اون ادمها هم بی ریا باشن ....
این شکلی بیشتر باهاشون راحتم تا ادمهایی که هنوز از راه نرسیدی از نوک پات رو بسنجن تا ماشینی که سوارش هستی ...
نمی دونم اخه این چه اخلاقی که برخی از ماها داریم ...اخه عزیز دلم ما دور هم جمع میشیم که حداقلش بزنیم وبرقصیم و کمی فارغ از مشکلات هر روزه مون بشیم ...نمیایم که مدل و مانکن بشیم ...نمیایم که دارایی هامون رو برخ بکشیم .......و من متاسفانه دفعه پیش شاهد تمامی اینها بودم و الان دوباره اصلا راغب نیستم به چنین مهمونی برم .....