به شدت دلم میخواد از اینا.
گوشی تلفن رو برداشته ام و در حال شماره گرفتن همراه خاله ام هستم در همون حین توی ذهنم مرور می کنم که چه چیزهایی رو بپرسم حتما تا یادم نرفته ...
خاله ام طفلی کلی شاکی هست که شیراز هوا بسی ناجوانمردانه گرم هست و با این گرما متاسفانه کم ابی و بی ابی رو هم باید تحمل کنن ...
خلاصه ازش می پرسم که قصد خرید مانتو تابستانه دارم چی بخرم و چند متر ؟ ..اخه داره بعد از ماه رمضون میادش اینجا و خوشبختانه خیاط ماهری هم هست و از حالا ازش قول گرفتم تا چند دست مانتو شیک و لباس مجلسی واسم بدوزه ....
واسه همینم رفتم بازار و یه پارچه نخی بسیار خوشرنگ زیر سر گذاشتم ..حالا تصمیم گرفتم برم و ابی نفتی و خردلی رنگش رو بخرم ...از اون طرفم چون صندلم رو به رنگ سفید خریدم ...خیلی دوست دارم برم و یه شال و کیف سفید رو هم بخرم تا با هم هماهنگ بشن ....
از اون طرفم یه پارچه خیلی خوشکل مجلسی پسند کردم که واسه یه پیراهن کوتاه مجلسی جوون میده ...خیلی خوش رنگ و طرح بود اما گفتم دست نگه میدارم تا خاله ام بیاد اون قوت با حضور خودش میریم خرید ایشالا ...
اهان نگفتم تو فکر خرید یه کفش پاشنه ده سانتی هم هستم که حتما باید بخرم به اضافه یک عدد رنگ موی دودی ...دوست دارم برم واسه ترمیم تاتوی ابروهام ..اونم باید زنگ بزنم از ارایشگرم وقت بگیرم ....
حالا خواسته ام از کاونات محترم و نازنین دو چیز هست ..انرژی و پیگیری این کارها و از همه مهتر مایه تیله در حد عالی رو برسونه ..قبلا از همکاری شما سپاسگزارم کائنات عزیز.
این چنین موجود خجسته دلی هستیم ما .....( ایکون خرم سلطان)