چوب معلم ار بود زمزمه محبتی
بعد از اون روز و اتفاقات گذشته ..خیلی اشفته بودم گفتم به حدی که لبم تبخال زد ....فردا شبش وارد فیس بوک شدم و در همون حال دیدم که استادم انلاین هست ....سریع براش ایمیل زدم و مراتب حالم رو براش شرح دادم و در همون حال ازشون تقاضا کردم سریع جوابم رو بدن ....
بعد از گذشت دقایقی تنها جوابی که ایشون به من دادن این بود که من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی ....
و بلافاصله افلاین شدن ....گیج شده بودم ...من منتظر گرفتن جواب دیگه ایی از استادم بودم و حالا این شده بود پاسخم ...برگشت به خود ؟
هیجانزده شده بودم ...هزاران فکر از سرم گذشت ...چرا این جواب رو دادن ؟ چرا منتظر پاسخ من نموندن ؟ و هزاران چرای دیگه ....
باز هم مستاصل نشدم و باز هم ایمیل دادم و تنها ایمیلی که جواب گرفتم همین دو کلمه بود ....تمرکز کن .
دیگه بیخیال شدم و توی این چند روز گذشته هم که مهدکودکها تعطیل بودن و منو پسرک توی خونه تنها بودیم ....تا دیروز که داشتم توی یخچال رو مرتب میکردم و همزمان تمیز میکردم بدنه شو ....یادم افتاد به پستی که خیلی وقت پیش دوست عزیزم گمونم خانوم اردی بهشتی یا یاسی نوشته بود مبنی بر همین تمیزی یخچال که ما انسانها هم مثل یخچال می مونیم ...همه چیز رو درون خودمون نگهداری می کنیم تا تازه بمونن منتها از بیرون و درون خود غافل میشیم از لکه هایی که به روح و روانم می افته و هرگز بلافاصله دست به کار پاکسازی روانمون نمیشیم ....
همون موقع بود که متوجه حرف استادم شدم ...و انگار در یک لحظه تمام پاسخ به من داده شد ...
منتظر شدم و تا شب صبر کردم و رفتم به فیس بوک بخاطر اینکه جایی که استادم هست موقع شب ما روز اونا محسوب میشه ....روی همین حساب ایمیل دادم به استادم و اتفاقات رو براشون شرح دادم
و در کمال تعجب خیلی زود پاسخم رو دادن ....ایشون گفتن من همون روز می تونستم تمامی این جملات رو به شما بگم اما گفتن اینها برای شما هیچ سودی نداشت ..سودش در این هست که خودت ارزش واقعیت رو بدونی ...تو با همه ادعات مبنی بر خویشتن دوستی اصلا خودت رو دوست نداری زیرا زدن تبخال نشانه ایی است بر این که انچنان از حرص فشار مغز بالا میره که نمود مادی پیدا میکنه و این میشه ضربه ایی بر بدن ..
ایشون گفتن هر کدوم از ما باید بدنمون برامون حرمت داشته باشه که اگر این چنین باشه هرگز چنین رفتاری نمیکنیم ...
گفتن تو که می دانی اتش سوختن داره ایا عقل سلیم این رو تایید می کنه که خودت رو درون اتش بیندازی
پس چرا به دنبال گفتن و شنیدن سخنانی هستی که هیچ سودی برای تو به شخصه و زندگیت ندارد ...
گفتن به جای این افکار که فقط بعد منفی ان شما رو نشونه رفته ...بهتره به کارهایی فکر کنی که توی این چند روزه باید انجام میدادی و ندادی ...مثل تمیزکردن جایی خاص از محل زندگی ؟
(این گفته استادم کاملا به جا بود چون از نظر فنگ شویی تمیز نمودن و پاکسازی انرژی مثبت راکد رو به جریان می اندازه )
گفتن شما که میدانستی با ان جمع هماهنگی نداری خیلی محترمانه ترک میکردی ...بهانه اوردن دلیل خوبی نیست ....گفتن تو مانند کودکی دو ساله هستی که هنوز راه رفتن عادی رو یاد نگرفته قصد دویدن داره و صد در صد در این شرایط زمین می خوره ....
گفتن تو که می دانی قدرت فرشته ها در این موارد چه قدر بالاست چرا رکورد کردی و از انها یاری نخواستی چرا سعی در عوض کردن روحیه خودت نکردی ...
با تمام اینها دخترم همه ما انسان هستیم و جانشین و نماینده خدا بر روی این کره خاکی ..نمی خوام بگم مانند خدا خطا نداریم نه ...بلکه ازمون و خطا شیوه ماست ...
گفتن با لحن مهربونشون که برای تو دعا می کنم که ابتدا شیوه راه رفتن اصولی را بیاموزی و خویشتن خویش رو پاس بداری و روحت رو ازاد کنی و عشقت را نثار دیگر مربیانت نمایی ....و سپس به پهنای اسمان لایتناهی دویدن نه بلکه پرواز نمایی ....
پروازی با دو بال عشق وکرامت انسانی .
و در اخر از صمیم قلبشون توی ایمیل برای من ارزوی روزی رو کردن که بیام و براشون بنویسم که من ارامم ...سپاسگزارم .