اعتماد کلمه ایی ناشناخته .
بعد از انجام حرکات و کار کردن با دستگاه ...روی تردمیل بودم و اروم داشتم متابولیسم بدنم رو بالا می بردم که از توی اینه متوجه شدم یکی از دوستام اومده و روی نمیکتها نشسته و در حال گریه کردنه .....
همون طور که روی تردمیل بودم صداش کردم و اومد پیشم ..ازش علت گریه اش رو پرسیدم ...بنده خدا از شدت بغض نمی تونست حرف بزنه .....بعد از مدتی که باهاش صحبت کردم و کمی اروم شد گفت که با یکی از بچه های باشگاه که مدت چند سالیه دوست هستن و این دوستی به خونواده هاشون هم کشیده شده و حالا بحثشون شده و کات کردن ...گفتم چرا ؟ اونم بعداز این همه دوستی چندین ساله ؟
برام توضیح داد که دوستش به همراه شوهر دوستش رفتن و تقاضای وام کردن از مهر ر ض ا
اونم یه مبلغ نسبتا سنگین بعدش شوهر بیچاره این خانوم رو حساب دوستی اومدن و ضامن ایشون شدن ...به گفته خودش تا چندین ماه اول خوب بوده و مبالغ باز پرداختی وام رو می پرداختن ...حالا بعد از گذشت چندین ماه و نپرداختن مبلغ وام ...موسسه هم طبق روال کار اومده و دست گذاشته ضامن که کسر اقساط برده بودن به عنوان ضامن و خیلی شیک الان دو ماهه مبلغ مورد نظر رو از حقوق ضامن کم می کنن و مابقی رو ازاد می کنن ....
خود بیچاره اش هم میگفت تا حالا هر طوری میشده با بحث و گفتگو و دعوا بهشون گفتیم که برن و مبلغ وامشون رو پرداخت کنن ....اما اونا قبول نکردن ....سر مسئله ایی که باعث دشمنی شده
حالا طرف مقابل دریافتیش بالای دو و نیم میلیون هست ...خونه از خودشون دارن و به اضافه ماشین ..اما فقط به خاطر لجبازی نمیرن یا بهتر بگم نمی خوان وامشون رو بدن ....
گفتم اخه شوهر تو چرا ضامن شد ؟ و از همه بدتر چرا کسر اقساط برده داده ؟ گفت اون موقع دوستیمون این طوری نبود و هر چی به شوهرم گفتم در قبال مبلغ وام چک بگیر نکرده بگیره و فقط یه چک به مبلغ 5 میلیون گرفته که اونم هیچ کاری نمیکنه ....
می دونم این دوستم خیلی خیلی اشتباه کرده و بهتر بگم حماقت کرده ...چون اعتماد توی هر چیزی اندازه ایی داره و قتی که این اعتماد از حد بگذره باعث سو استفاده میشه ....
واقعا بعضی ها طوری رفتار میکنن که ذهنیت بقیه رو هم خراب میکنن و راهی برای بازگشت نمیزارن ..
پ .ن : درس جدیدی که گرفتم تازه گی ها اینه که هرگز دست به اندازه های خودم نزنم ....من ارزشمندم ..نیازی نیست به خاطر خوشامد بقیه اندازه هام رو کوچک کنم .