اخر دنیا ...
اولش که سرخ شد و میسوخت ..بعد از چند دقیقه پوست بازو جمع شد و یه مثلث درست شد ..دقیقا انگاری که تاتو کرده باشی....هیچی دیگه تنها کاری که تونستم صورت بدم مقداری پماد سوختگی زدم روش و چون میخواستم برم بیرون و باید پالتو می پوشیدم روش رو با بانداژ پوشوندم و راه افتادم ...
سر راهم دیدم سبزی های تمیز و بدون گلی رو دسته ایی میفروشن ..هوس کردم و هفت تا دسته مختلف سبزی خوردن خریدم ...راهی مهد پسرک شدم موقعی که رسیدم دقیق چهل دقیقه وقت اضافی داشتم ..بنده هم خیلی شیک رفتم روی یکی از نیمکتهای پارک نزدیک مهد نشستم و توی اون سرما نشستم به سبزی پاک کردن اخه تمیز هم بودن و هیچ اشغال اضافه ایی هم نداشتن ..فقط کافی بود نصفشون میکردی
خنده دارش اینجا بود که من با اون تیپ و سرو شکل ..با ناخنهای لاک زده و چکمه ساق بلند پوشیده در حال سبزی پاک کردن ....حتی خودم خنده ام گرفت ...اما واقعا بیخیال همه چی شدم ...اخه به بقیه چه ربطی داره مگه من کار بدی میکردم ...داشتم از وقتم استفاده میکردم ...در هر صورت بماند که یخ زدم تا تموم شد و من برگشتم مهد پسرک ...
دیروزم وقتی رفتم باشگاه دیدم گویا همون عده ایی که اومده بودن دنبال من تا باهاشون برم امامزاده کذایی و من نخواستم که برم ...اونا گروهی رفته بودن ...و جالب بود که زمانی که ازشون پرسیدم که کجا رفتن یکیشون جواب داد این طور جاها به تو فاز نمیده ...
مسخره است چرا ؟ چون عقیده ات رو واضح و شفاف بیان کردی ...چون نباید یکرنگ باشی ...جههههههههنم ..من که هنوزم میگم به این طور جاها که مثل قارچ روییدن و هیچ ریشه و گذشته روشنی پشتشون نیست اصلا عقیده که هیچ اعتقاد به وجودشون هم ندارم .تمام.
این روزا داریم به بیست و یک دسامبر نزدیک و نزدیک تر میشیم واسه من که خیلی هیجان انگیزه ...چون دوست دارم بدونم تکلیف این دنیا چی میشه ...نیست که من هم سر پیازم و هم ته پیاز از اون جهت ...
راستی یادم رفت بگم دیروز هر کی از راه میرسید با تعجب میگفت بازوت رو چیکارش کردی ؟ منم خیلی راحت میگفتم تاتو کردم ...بعد که میدیدن میخندم تازه متوجه سر به سر گذاشتنشون میشدن.