این روزها تو دنیای منگی و گیجی قدم میزنم ..بعضی وقتا از خودم تعجب میکنم ...موقعی که میرم سر وقت برنامه های ماهواره و می بینم که تحمل دیدن برنامه های بی محتوا رو ندارم ....

موقعی که برنامه های عقیدتی رو تاب نمیارم اونم زمانی که مامانم در حال گوش دادن به اوناست ...

موقعی که مربی پسرم قید میکنه که به پسرتون توی یادگیری احادیث کمک کنید و من بیش از هر چیز از انجام چنین کارهایی بیزارم ...

چرا چیزی که خودم اصلا قبولش ندارم رو به دروغ به فرزند معصومم تزریق کنم ...

چرا باید اصرار به داشتن دینی کنم که خودم هرگز نتونستم و نمی توانم ازادانه عقیده ایی فرای اون رو داشته باشم ....و حالا باید تمامی اون خزعبلات رو به فرزندم منتقل کنم .

میدونی ما مردم عجیبی هستیم ...هر چیزی رو بدون دانستن واقعی حقیقت بدون چون و چرا قبول می کنیم ...

و هر چیزی رو به اسم دین مقدس میشماریم و وای بر کسی که شک کند ...وای بر کسی که قبول نکند ان عقیده را ...و از همه بدتر خود مقدس انگاری توی این دین لامصب بیداد میکنه ....تا دلت بخواد خرافه پرستی .... مخصوصا این روزها بازارش از همیشه داغتره ...مادرهمسرم خیلی اهل رفتن به مجالس روضه و روضه گردانی است ...دیروز به مجلسی رفته بود که در اون صاحب مجلس مشک ابی درست کرده و کاسه کاسه از اون مشک به حاضرین مجلس اب میداده تا اینجای کارش مشکلی نداشت اما اینکه بگه از این اب برای تبرک بردارن چون دست حضرت عباس بهش خورده این دیگه غیر قابل قبوله ....

نمونه دیگه اش توی وبلاگی به طور اتفاقی رفتم که نویسنده در مورد مسائل دینی نوشته بود خیلی با اعتماد به نفس برگشته بود گفته بود این طوفان سن @دی که توی امریکا اومده بخاطر توهین مردم امریکا به پیامبر بوده و این زلزله که توی اذر@ بایجان اومده به خاطر زیاد شدن گناهانه ...و خداوند زمانی که گناهان زیاد میشه بلایای طبیعی رو نازل میکنه ....اخه احمقی و نادانی و بیشعوری تا کجا ؟ بعد میگن چرا ایران پیشرفت نمیکنه ...اخه تا وقتی این چنین خرافه پرست هایی هستن یا بهتر بگم این چنین احمقهایی چه طور ازادی اندیشه میتونه دست و پاش رو از بندهایی این چنینی بگشاید ...

حالا هم که این روزها که گرامب و گرامب ...چیه ؟ محرمه و عزداری و باید طبل بزنی ...سنج بزنی هوار بکشی اونم با شدت هر چه تمامتر ...اونم ساعت ده و نیم یازده شب ..اخه این مدلی بیشتر مورد قبول واقع میشه ....من که نمی گذرم هر زمان که صداهاشون میاد و مزاحم خواب و استراحتمون میشن کلی نثار امواتشون میکنم و صد البته خودشون ....

واقعا موندم چیزی رو که خودم ندارم چه طور به فرزندم بدم ...اعتقاداتی که مثل چینی ترک برداشته اند ...

افکار و اندیشه های زخمی دینی و دلزدگی از هر نوع مذهبی بخصوص اسلام و داشتن تنفر از ان ...

مرا انسان دیگری کرده ...

تا زمانی که یاد نگیریم هویت خود را فرای از هر دین و مذهبی محترم بشماریم هرگز ...هرگز ...هرگز دل و روحم را اسیر هیچ فرقه و مذهبی نخواهم کرد ....