من از بچه گی تا سن 22 سالگی ام توی شیراز بزرگ شدم واسه همینم تعلق  و ارادت خاصی به این شهر زیبا و مردمونش دارم ....واقعا بهترین دوران و شیرین ترین خاطرات نوجوانی ام رو توی این شهر دارم ..جای جای شیراز برام جذاب و خاطره انگیزه ....

بگذریم دیروز داشتم طبق معمول همیشه توی فیس بوووق می تابیدم ....به صورت کاملا تصادفی به اکانتی برخورد کردم که دارنده اش بسیار گذشته اشنایی داشت برام بخصوص که توی قسمت اینفو نوشته بود که بچه گی هاش شیراز بوده ...خلاصه با کمی کنجکاوی و کنکاش دریافتم که هفده  هیجده سال پیش دختر خاله همسایه  دیوار به دیوارمون بودن ....من کاملا این خانواده رو می شناختم ..تمامی خاله ها و دخترخاله ها و پسرخاله هاش رو می شناختم البته با چندتاشون رفت و امد خونوادگی هم داشتیم مخصوصا که باباهامون هم با هم توی شرکت نفت همکار بودن ...همیشه از تیپیکال خونوادگیشون خوشم می اومد بسیار خونواده مادری منسجمی داشتن ...به طوری که تمامی نشست و برخاست ها ..تصمیم گیریها ...خونه خریدن یا فروختن ...ماشین خریدن یا فروختن همگی با شور و مشورت خواهر بزرگشون که همین همسایه ما باشن انجام می گرفت ...گذشته از اینا بسیار الامد و امروزی بودن خصوصا خاله های مجرد و جوونش ...این دوست من اسم خاص و زیبایی هم داشت (ماتیا) ...دختر خوبی بود ..دوستش داشتم ..نحوه و سبک زندگیشون همیشه برام جالب بود ..یادم میاد اون موقع به شدت بد می دونستن که دامن کوتاه بدون جوراب شلواری بپوشی یا لباسهای باز و راحت بپوشی ...اما اینا تماما این طوری بودن و من خوشم می اومد ....یه جورایی سل طنت ط لب محسوب می شدن ...خلاصه زد و یکی از خاله هاش که اون موقع بسیار جوون و زیبا بود با پسر خاله اش که مقیم امریکا بود عقد غیابی کرد و بعد از مدتی هم یه جشن درست و حسابی بدون حضور داماد گرفتن و راهی امریکا کردنش ...همین رفتن خاله اش شد سکوی پرتاب بقیه شون ....بعد از یکی دو سال صحبت از رفتن خاله کوچیکش شد ...و اونم رفت امریکا .یواش یواش خاله های مجردش همین ایران ازدواج کردن و هر کدوم دارای بچه هم شدن ..برام جالب بود که اون موقع اسمهای خاصی برای بچه هاشون میزاشتن ...خلاصه حالا بعد از مدتها دیروز پروفایل این خانوم رو که دیدم حیروون موندم دیدم که تمامی اون دختر خاله ها و خاله ها  دونه دونه یا المان یا سوئد یا هلند یا امریکا رفتن ...و حسابی هم توی زندگیشون موفق هستن و اکثرا هم در حال تحصیل توی سطح دکترا یا مشاغل عالی و پرفکت هستن ....واقعا غصه ام گرفت اینکه خود من به شخصه چه زمانهای نازنینی رو از دست دادم ...به خاطر نادانی دیگران ...اما کاری نداریم بالاخره یکی توی یه فامیل یا خونواده جنمش رو که پیدا بکنه سکوی پرتابی هم میشه واسه بقیه ...

یکی هم مثل برادر شوهر بی ذات ما بیست و خرده ایی اروپا زندگی می کنه اما معرفت نداره پلی بشه واسه عبور بقیه برادرهاش .